تبليغاتX
آرام گاه

آرام گاه

دنیا علی العشق استوی..

بسم الله


دنیا بر محور عشق استوار است.

فقط قلبی که عاشق است می تواند بر دنیا حکمفرما شود.

چرا که عشق، بی چشمداشت است.

.......

پ.ن: به بهانه ی حضور در مراسم رونمایی از کتاب "مسافر دهکده جهانی"؛

و تجلیل از پروفسور یحیی کمالی پور؛

و تمام چیزهای ارزشمندی که در مدت کمِ حضورم در آن محفل آموختم..


یا علی(ع)

+ زینب نوشت - بیست و هفتم اردیبهشت 1391     | 

الله


امام علی (علیه‌ السلام):

يَوْمُ المَظْلومِ عَلَی الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَی المَظْلومِ.

روز ستمديده بر ستمكار سخت‏تر است از روز ستمكار بر ستم‌كشيده.

نهج البلاغه/حکمت 241

....................

یادم نرود..یادم نرود...یادم نرود...

فقط معصوم از گناه بریء است....


یاعلی(ع) مددی

+ زینب نوشت - بیست و ششم اردیبهشت 1391     | 

الله

امام رضا (علیه‌ السلام):

به خداوند خوش‌بین باش؛

زیرا هرکه به خداوند خوش‌بین باشد،

خداوند طبق گمانش رفتار خواهد کرد. 

تحف العقول، ص 472

............................

...و هو ارحم الراحمین

یاعلی(ع)


+ زینب نوشت - هفدهم اردیبهشت 1391     | 

الله


حدیث امروز حیف بود در حصار زمان محصور بماند:

دلسوزی برای مردم

پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ عليه وآله):

إنَّ اَعظَمَ النّاسِ مَنزَلَةً عِندَ اللهِ یَومَ القِیامَةِ، أمشاهُم فِي أرضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلقِهِ.

بلند مرتبه‌ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسی است که بیش از دیگران برای خیر‌خواهی خلق خدا گام برداشته باشد.

The highest position in the Day of Resurrection belongs to a person who has

sympathized with people more than others in this world.

کافی، ج 2، ص 208

یا علی(ع)

+ زینب نوشت - پانزدهم اردیبهشت 1391     | 

الله


انگار رسم دعا و ذکر این است؛ یا این شده تازگی ها! یا این بوده ما نمی دانستیم! یا می دانستیم و خودمان را زده بودیم به آن راه!

که هرچه بیشتر دعا می کنی، اثرش این می شود که اول کلاً آنچه ساخته بودی، یا ساخته شده بود بود را خراب می کنند، و دوباره از نو برایت طرحی نو رقم می زنند.

که البته این طرح نو صددرصد مقبول طبع توست، لیکن اینکه در حین آن خراب کردن چه بر سرت آید دیگر مسؤولش خودت هستی!

می خواستی دعا نکنی و در خواست تغییر وضعیت ندهی. گاهی آن بالاها کاغذبازی زیاد دارد و زیاد طول می کشد و بدو بدو دارد و خوف و رجا دارد..

حالا با این اوصاف که خودت هم می دانی، اگر مردش هستی بسم الله!

.................................

پ.ن: قطعاً این نتیجه گیری قابل تعمیم نیست

یا علی(ع)

+ زینب نوشت - چهاردهم اردیبهشت 1391     | 

الله

 

راز پیروزی، شکار لحظه های ناب است..

لحظه هایی که دیگران برایشان پشت چشم نازک می کنند

به خیال دم دستی بودنشان..

۰۰۰۰۰۰۰۰

اللهم الرزقنا دید بصیر و نگاه  باز..

 

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - چهارم اردیبهشت 1391     | 

الله

من به اباصلت حسودیم نمی شه.

چون امام رضا علیه السلام به همه با یه چشم نگاه می کنن.

امام رئوف! سلطان! سلطان..سلطان..سلطان.......

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن: آخر فیلم ولایت عشق یه لحظه اومد به اباصلت حسودیم بشه،

اما سریع یادم اومد که اگر بخوای تو هم می تونی محضر ایشون رو درک کنی

بدون تشریفات!

یا علی علیه السلام مددی

+ زینب نوشت - چهارم بهمن 1390     | 

الله

مینا امشب شیعه شد!

شب شهادت امام رضا علیه السلام درست وسط اذان مغرب،

بلند گفت یا علی!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن۱: حدود ۱ ماهه که دارم رو مخش کار می کنم؛بالاخره امشب مزدمو داد!

پ.ن۲: ممکنه ربطی به امشب و اذان نداشته باشه، اما من دوست داشتم ربطش بدم

پ.ن۳: حس خوبیه که حتی یه پرنده هم بگه یا علی!

آخرنوشت: مینا هم از خودمون شد :)

یا علی علیه السلام مددی

+ زینب نوشت - سوم بهمن 1390     | 

الله

دوست آن است که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی..

-------

غربت غریبیه

خدا نصیب هیچ کس نکنه

بَدَم اومده از این دنیا

علی علی

+ زینب نوشت - بیست و ششم دی 1390     | 

الله

"و کافران بر تو هیچ مثل باطل (و اعتراض ناحق) نیاورند مگر آنکه ما در مقابل

برای تو سخن حق را با بهترین بیان پاسخ آنها آریم."

فرقان/۳۳

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن: دو ماه دیگه می گم که معنی این آیه چی بود.

یا علی علیه السلام مددی

+ زینب نوشت - هشتم دی 1390     | 

الله

خدایا! هم اکنون به یاری سبزت نیازمندم!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن: کاش می فهمیدم چرا نمیشینم سر پایان نامم

یا وقتی می رم سراغش نمی نویسمش

یا وقتی می نویسم..

محدود شدم شاید

محصور شدم شاید

یا علی علیه السلام مددی

+ زینب نوشت - دوم دی 1390     | 

الله

۵ سال و ۴ ماه و ۱۰ روز است که کربلا نرفته ام..

کافی نیست؟!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن:اگر همین حالا دستم را نگیرید غرق می شوم

آنوقت دنیا و آخرتم به فنا می رود

می دانید که؛مردم همه چیز را از چشم بزرگتر می بینند

آنهم بزرگتری که ارباب باشد

نجاتم بدید ارباب..............

شمارو به جدّم قسم

شمارو به منتقم جدّم قسم.......

 

+ زینب نوشت - بیست و نهم آذر 1390    

الله

اگر یاد نگرفته بودیم "توجیه" را؛

الان دنیا اسمش "ایران" بود..

حیف!

یا علی علیه السلام مددی.....

+ زینب نوشت - بیست و هشتم آذر 1390     | 

بسم الله

الان مشکل ما کمبود تفکر است.

فقط یاد گرفتیم که تسبیح را دور انگشتانمان

با حداکثر سرعت بچرخانیم و بگوییم ولم کن وقت ندارم سرم شلوغ است..!

اگر وقت  تفکر را در وجودمان بیشتر کنیم زودتر از اینها می پریم

اما... وقتی گاهی یک عصبانیت کوچک بیــــــــست سال آدم را عقب می اندازد

فقط خدا باید رحممان کند با این راهی که هرکدام پیش گرفته ایم...

فقط خدا باید رحم کند به این بچه های آخرالزمانی...

یا اباصالح مددی...عجل الله تعالی فرجک الشریف

۰۰۰۰۰۰۰

پ.ن: خیلی اتفاقی وارد وبلاگی با عنوان http://mamlook.blogsky.com 

و ناخوانده مهمان علامه طباطبائی شدم. این سخنان هم اثر فیوضات آن

جناب عالیقدر است، به همین جهت جای نگرانی ندارد و زود خوب می شوم؛

(اگر بخواهم همچنان در دروازه ی گوشم را نبندم)

 

یا علی علیه السلام مددی...

+ زینب نوشت - شانزدهم آذر 1390     | 

..

الله

فاصله گرفته ام

که پرکردنش به اندازه ی جابه جایی کوه توان می طلبد..

چاره ای نیست اما!  "باید" فرهاد شوم..

 

یا علی علیه السلام مددی مددی مددی...

+ زینب نوشت - دوازدهم آذر 1390     | 

...

الله

امام صادق علیه السلام:

هیچ تنگنا و گشایشی نیست

 مگر آنکه مشیت و قضا و امتحان الهی در آن نهفته است.

 

چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می باش...

 

یا علی(ع) مددی

 

+ زینب نوشت - دوازدهم آذر 1390     | 

بسم الله

 

دلم گرفته از این روزها؛دلم تنگ است..

میان من و رسیدن هزار فرسنگ است....

+ زینب نوشت - چهاردهم آبان 1390     | 

الله

 

پیله سفت است

ضخیم است

تاریک است

و تو تنهایی

چگونگیِ شکافتن پیله،

تنها تفاوت تو با دیگریست.

این روزها دارم پروانگی را می آموزم. این روزها دارند پروانگی را می آموزندم. اللهُ اعلم!

یا علی(ع) مددی مددی مددی

+ زینب نوشت - هفتم فروردین 1389     | 

الله

 

می دانم که گاهی باید تا حضیض رفت

تا راهِ رفتن به اوج باز شود

اما چه مسیر جانفرسایی ست این..

 

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - پنجم بهمن 1388     | 

الله

تمام بالا و پایین پریدن های ما از این روست که نمی دانیم آخرش چه می شود!

و این نه یعنی "یقین"!

نه یعنی "توکل"!

نه یعنی "راضی ام به رضای تو"! 

اللهم الرزقنی .....و الیقین فی قلبی!

 

یا علی(ع) مددی

 

+ زینب نوشت - سوم مهر 1388     | 

الله

هرچقدر به زمین نزدیک تر

سنگین تر

دلم برای آسمان تنگْ

.

.

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - بیست و یکم شهریور 1388     | 

الله

گفت: خیلی صداتو دوست داره

باهاش حرف بزن..

زیباترین حرفی بود که توی همه ی دعا کمیل های عمرم شنیدم. صادق و تأثیرگذار

۰

۰

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - سیزدهم شهریور 1388     | 

الله

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند  ولی

عشق داند  که در این دایره  سرگردانند!

 

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - دوم شهریور 1388     | 

هل اتی علی الانسان حینٌ من الدهر لم یکن شیئاً مذکورا؟

بسم الله  ال رحمن  ال رحیم..................

او  را  به  آن  ۳۱۳  نیازی  نیست  !

او  را  هم  نه  نیاز  بود  به  آن  ۷۲  !

سراپا  نیاز   منم .  سراپا   هیچ  !

     

یا علی(ع) مددی!!!

+ زینب نوشت - دوازدهم دی 1387     | 

با تو ام آه و دم!

بسم الله الرحمن الرحیم

کوچک تر که هستیم، همه چیز را گاهی چشم بسته قبول می کنیم

دوست داریم همه چیز را راست بینگاریم

نمی خواهیم ذرّه ای از یقینمان جایی خیرات شود

همه چیز به همان سادگی ایده آل اتفاق می افتد

خلاصه بگویم، زندگی بی بهانه زیباست

بزرگتر که می شویم اما

چیزی با یقینمان شریک می شود

مدام با ما چون و چرا می کند

درست را غلط می کند و سره را ناسره

و ما

مدام انگار می خواهیم چیزی را به خودمان ثابت کنیم

و با خدا چون و چرا می کنیم

و دردناک ترین بخش زندگی لحظه ی ورود به دنیای آدم بزرگ هاست!

لحظه ای که از آن به بعد دیگر لحظه های ناب برایت زلال نیست، آنقدر که تَهَش پیدا باشد

بعضی را ندیده رد می کنی و  با بعضی سر ناب بودن و نبودنش کلنجار می روی آنقدر که می سوزد و تبخیر می شود

و تو می ایستی پیروزمندانه در این اندیشه که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه اش بود..

کجایی آه و دم؟! که همین الآنی و ثانیه ای بعد!

چه چیز تو را از اوج احساس خالص شفاف کشاند تا عمق این تیرگی دردناک!

و کجای کاری تو؟  که عمرت غباری هم حساب نمی شود در این بیکرانِ زمان!

و چه فکری می کنی؟  وقتی برای عظیم آفریننده ات چنانی که گویی همین  تو یک بنده ای و دیگر هیچ!

و چنان در مقابلش قامت می بندی به نماز که گویا او باید از تو وقت قبلی می گرفت از میان هزاران شریکش!!!

کجایی آه و دم..

کجای کاری تو...

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - چهارم آذر 1387     | 

اللّهم کمی غم.....به پهنای عاشقی ات....

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم گرفت..بشاگرد - همان کوهی که از آغاز صدایم کرد..

   اسارتم را می بینم..با تمام وجود دو چشمم..و سردی اش را لمس می کنم ..با تمام شدت ضربان قلبم.. و خفقانش را می فهمم .. با تمام ذرات روحم...

دنیا هم کار خودش را خوب بلد است... ذره ذره به اسارت می برد....ذره ذره عرصه را برایت تنگ می کند و ذره ذره روحت را می جود.

قبل از این همیشه مرگ حق بود برای همسایه؛ همیشه دیگران را غرق  دنیا پرستی می دیدم و به تمام قوا نکوهش می کردم و خود را برئء.

شاید از همان زمان بود که دستم را گرفت غرور و کشاند ذره ذره دنبالش کشید قطره قطره به سمتش روحم را و سرکشید ایمانم را جرعه جرعه با مکرش..........و جوید تکه تکه وجودم را...

و چشم که باز کردم غریبه ای دیدم؛‌نبود آن که خدا گفت _ و نفخت فیه من روحش_ نبود.....

و خدا را چه غریب دیدم.. و امام را و آقا را و سرور را...چه غریب دیدم....در آن غربت عمیق...در آن احساس ژرف غریب...در ان بی چاره گی محض/  درآن گوشه ی خالی و درآن عجز فراگیر......

اللهم کمی خلوص...به قدر بزرگیت......اللهم کمی غنا... بقدر عزتت.......اللهم کمی صفا.....به قدر مهربانیت.....اللهم کمی دیوانگی....به قدر ژرفایت...... اللهم کمی عشق ....به قدر محبتت.......اللهم کمی سرور.... به قدر  رضایتت....اللهم کمی صبر.....به قدر بردباریت....اللهم کمی حیا....به قدر ستّاریتت....اللهم کمی سخاوت.....به قدر بخشندگیت....اللهم کمی حُبّ....به قدر رفاقتت....اللهم کمی غم.....به پهنای عاشقی ات....اللهم کمی رضا....به قدر تمام حکمتت............................

آمین..../

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - چهاردهم مهر 1387     | 

بسم الله الرحمن الرحیم

"اسب‌ها هرگز با هم مسابقه نمي‌دهند، ما انسان‌ها هستيم كه آنها را به مسابقه مي‌كشيم،

اسب‌هاهنگامي‌كه آزاد و سرمست هستند، به سرعت بادها مي‌دوند. زنبورهاي عسل نيز از هم

پيشي نمي‌گيرند. همگي از گل‌ها كام دل بر مي‌گيرند و در پايان چيزي كمتر از شهد گل نمي‌آفرينند.

پرندگان نيز در يك دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمي‌زنند ولي همه آن ها به اوج مي‌رسند.

ما انسان ها نيز گله وار آفريده نشده‌ايم كه با هم مسابقه زندگي دهيم. ما تك تك به وجود آمده‌ايم

تا زيست كنيم و به اوج لايتناهي برسيم."  نادر خلیلی

از هر تجربه که عبرت بگیری، یعنی یکشبه چندین سال عمر مفید برای خودت اندوخته ای.

این نوع مسابقه هم یکی از همان تجربه ها ست.

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - پنجم مهر 1387     | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

تمام این پست بهانه ای ست که قدر بدانم تمام مهربانی های نسرین را. 

نسرین جان  حتما شنیده ای این حدیث زیبا را که هرگاه دو رفیق با یکدیگر دیدار می کنند خدا او را دوست تر دارد که محبتش نسبت به رفیق بیشتر است. و می دانم که خدا هر دو ما را دوست تر دارد :)

اما در کنار محبتت همراهیت را می ستایم. به قول خودت دیگر با چه زبانی بگویی که نباید قلمم زمین بماند. ساختن این قالب بی نظیر را هم بدون این که من بدانم بهانه ای قرار دادی برای نوشتنم. فقط از این می دانستی که تک درخت را دوست دارم و حس مثبت رنگ سبز را.

قبول اینجا هم می نویسم گاهی اما خیالت راحت، قلمم زمین نمانده و در سر سودای خیلی چیزها دارد

ولی رفت از اینجا تا کمی تنها باشد و قدری تغییر کند و البته، جوهرش پررنگ تر شود.

وقتش که شد قلم را آسوده نخواهم گذاشت؛ خاطرت جمع :)

بگذار اینجا هم بگویمت که تمام مهربانیت، نگرانی هایت،دغدغه هایت و تلاشت در راهی که پیش گرفته ای برایم عزیز است و بزرگ؛

از خدا می خواهم موفق و سربلند باشی و عاقبت بخیر

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - دوم مهر 1387     | 

بسم الله الرحمن الرحیم

"امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باشیم،

                                                حتی اگر گاهی ما را به قعر دریا ببرد!

                                              

آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینیم . . . .

 

مرده است ! ! !

منبع: ؟                

یا علی (ع) مددی

+ زینب نوشت - بیست و یکم شهریور 1387     | 

از حضیض تا ..پرواز

 بسم الله الرحمن الرحیم

همانطور با پای تاول زده و موی ژولیده، چشمان گود رفته و رنگِ پریده، می رفتم. که دیدم آن مشکوة و مصباح را کنار آن شجرة مبارکة زیتونة...

و چشمانم هنوز چنان وسعتی را برای شرق و غرب برنمی تابید!

برای همین وقتی نگاهم بر آن  شمعِ  افروخته در کنار مصباح افتاد، مبهوت شمع شدم!

نور سرکش شمع دست از نگاهم برنمی داشت و چاره ای نبود جز  کوری.

و این بار نترسیدم و بر سر خدا فریاد نزدم که "های خدا!  بینایی ام کو!"

که من   پیش از این هم بینا نبودم!

خاموشیِ نگاهم زنجیر از دو پایم باز کرد و دستم گرفت! این بار خدا!   و وجودم لبریز ... و اطمینان نشست بر سر تا پای وجودم   و می رفتم ... پیاده همچنان!  اما دست در دست خدا ...

 

فریادی شنیدم ... به گمانم آشنا بود صدایش! دویدم و رفتم و فریاد زد،  این بار خدا!                   

    "که انسان همیشه عجول بوده است!"   و من ... که پیش از این هم شنوا نبودم!

نگاهم که نبود!

اما شنیدم صدای سنگی که به سینه ای می خورد تهی!

و من که انگار هیچ وقت دور و نزدیک آواز دهل برایم فرقی نمی کرد!

جلوتر که رفتم سنگ علی(ع) را شناختم که به سینه می زدند  

 و من که در پی مولا بودم  با دل نابینا!   مبهوت صدای سنگ شدم!

صدایش هوش از سرم ربود! و این بار هم چاره ای نبود 

که من    پیش از این هم    شنوا نبودم!

 

دلم ماند و زبان

حالا که هیچ نمی دیدم و هیچ تر نمی شنیدم

فقط می گفتم و حرف می زدم

و جای خالی نگاه و سکوتِ صدا را اینگونه پر می کردم

به گمانم.

بر دهانم مُهر گذاشت

این بار خدا!

و من لب به شکایت نگشودم

که پیش از این هم حرفی برای گفتن نداشتم!

 

دلم ماند. خسته بود و نزار.

از بی تابی نگاه .  از هیاهوی صدا .  از پریشانی زبان .

حالا مانده بود تنها و بی تاب ،  پریشان و پر هیاهو

هیچ نمانده بود برایم؛  تنها  دل!

همانطور در حضیض عزلت غریبم با دل،

ناگهان

نور خیره کننده اش را  "دیدم"!

لحن آرامَش را  "شنیدم"!

 

ارجعی    الی     ربِّک   ...

 

و با او   "حرف زدم"!

 

قالوا  ...   بلی

 

و می خندید

این بار خدا!

تمام هستی ام شد نور!

 

الله نور السماوات و الارض

 

این بار    همه چیز    از دلم    شروع شد

 

نگاهم

 

 صدایم

 

زبانم

 

یا علی(ع) مددی

+ زینب نوشت - سیزدهم شهریور 1387     |